جوجه جان جوجه جان ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 3 روز سن داره

🐥🐣جوجو ی من🐣🐤

67-شکم مامان و دردسر هاش

1392/3/15 0:57
نویسنده : 💚رستا💙
1,806 بازدید
اشتراک گذاری

للمسن رووووووعهللمسن رووووووعهللمسن رووووووعهللمسن رووووووعه

سلام کدو تنبل مامان ،
خوبی نفسم؟ ماشالله هر روز ک میگذره از روز قبل شیطون تر و بشاش تر میشی ، اما فک کنم منم مثل مامان  سوشیانس و متین جان باید بهت بگم که چرا غذا نمیخوری؟ چرا گنده نمیشی ، همش احساس میکنم که داری کوچولو میمونی، مامانم هم هی بهت میگه بچه موش، من بیشتر غصه میخورم ،
اگه دختر بودی و کوچولو و ریزه میزه میشدی عیبی نداشت میتونستم کنار بیام اما بدبختی اینجاست که پسری و اصلا دوست ندارم که ریزه میزه باشی و قد کوتاه ،
باید هیکل مردونه داشته باشی و قدت هم بلند باشه ، بدبختی اینجاست که نه مامانت قد کوتاه و انقدر ریزه میزست نه بابات ، هم بابایی قد بلنده هم مامانی ، خدایا خودت یکاری کن بچم خوب رشد کنه ،
خانم دکتر مهربونم هم برای حل این مشکل بهم قرص مولتی ویتامین داده و مکمل غذایی و میگه ی مدت دیگه درست میشه و شورو میکنی وزن گرفتن ، من که با این شکم کوچیکم چشم آب نمیخوره  ،
تازه مشکل پوستی هم پیدا کردم ، ۳ روز پیش صبح از خب بیدار شدم گیج و منگ رفتم دستشویی ،چشمت روز بد نبینه دیدم ی لک قهوه ای دایره ای کوچیک افتاده روی گونهه ی راستم ، منو میگی ، خواب کلا از وجودم پرید ، نمیدونم این بدبختی از کجا درومد هنوزم که هنوزه نرفته .....روش پماد میزنم ، و هر روز هم کرم ضد لک ، مشکل جوش که حل میشه جاش مشکلات دیگه میاد
فک نمیکنم که دیگه به اون رستای قبلی برگردم ،
چیزه خوبی بودم برای خودم ، به خاطر تو ببین به چه روزایی دارم میوفتم ،
تازه سزارین هم میخوام بکنم ، جای بخیش تا عمر دارم رو شکمم میمونه از همین الان دارم غصه ی قیافه و هیکل بر باد رفتم رو میخورم،
راستی ماشالله به مامان مهسا (مادر لیانا جون آخه فعلا تصمیم گرفته زایمان طبیعی داشته باشه! من که جا خوردم! واقعا این شهامت مادرانه تبریک داره! مامان رستا یه ذره یاد بگیرررر)
وای به حالت دنیا که اومدی مامانت رو اذیت کنی  
حالا بابارو اذیت کنی عیبی نداره اما به اندازه ی کافی از خجالت مامان درومدی،
راستی پسمل مامان ، 
دیگه پوسیدم تو این فضای خونه و اتاقم ،
این آیدین که کنکور داره بیشتر از من میره بیرون میگرده!!!
به خدا انقدر دوستای ماه مدرسه (دوران دبیرستان و پیش دانشگاهی ) با صفا و با وفا هستن که جلوی محبت هاشون ذره ذره آب میشم ،اما نمیتونم برم ببینمشون ، همش نگران شمام ، دلم برای شیطنت های دوران مدرسه و اخراج شدن و بیرون رفتنا و خندیدنا تنگ شده ، واسه اون سر به سر گزاشتنااا و ۴ ساعت تلفن صحبت کردنا و چرت و پرت گفتنا  ، واااااااااااااای چه حالی میکردیم
یادشون به خیر
راستی مادر بزرگ نازنینم(مادر مادری) این چند وقت همش پیشمه ،
عاشقشم یعنی دیونشمممممممممممم ، به ندازه ی مامانم حتا شاید بیشتر از اون دوسسسسسسسسش دارم ،
خیلی ماهه ، خدا همه ی مادر بزرگها و بابا بزرگها رو حفظ کنه ،
هفته ی دیگه مامان بزرگم قول داده که ی روز خودم و خودش مثل قدیما بریم بیرون بگردیم ،
دیگه اینکه
آهان ، بد از رفتن زانیار و رادین فامیل های شوهری ،اقوام نزدیکشون ی شب اومدن خونمون، قبلش کوچ کرده بودن به خونه ی اون یکی پسرشون که تهرانه و یه شب هم اومدن پیش ما ،
کولللللللللللللللی کادو گرفتی، پول و طلا و لباس
خدا میدونه که چقدر برای هر ۲ خونواده عزیزی اولین نوه ی هر ۲ طرفی و یکی یدونه محصل
تو خونواده ی باباییت که دیگه گل سرسبدی ، اگه بدونی که به خاطر تو من چقدر پیششون عزیز شدم
هنوز هم کلی حرسم میگیره
زانیار تو ایام امتهاناته زیاد باهاش حرف نمیزنم ، برای امتحانای همه دعا کنید
ایشالله همه اونایی که درس میخونن قبول بشن ،
خیلی به خاطرش استرس داره
ی مشکل بزرگ با زانیار دارم ، تو پست بعدی سی میکنم مطرحش کنم

للمسن رووووووعهللمسن رووووووعهللمسن رووووووعهللمسن رووووووعه


 

15400000شکم15400000 مامان بایه لباس تنگ که معلوم بشه، خیلی کوشولویه نه؟

قلم خش گیر ماشین

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (28)

lمهری
25 اردیبهشت 92 19:09
خدایی رستا جون شکم من الان این اندازه اییییییییی نه بابا شوخی کردم این قدام که میگی کوچیک نیستااااااااااااااا. یکم دقت کن.........


نیلوفر
25 اردیبهشت 92 19:18
وای رستا جونم،نی نی کوچولو همینه؟؟؟
آخی...عزیزم ببوسش و گرنه مجبور میشم خودم دست به کار بشماااا
رستا جونم شکمت که طبیعیه...
نگران نباش...همه چیز ok...


قرررررررررررررررربونت برررررررررم نیلوفر جون، فدات شم مرسسسسسسسی ،خیالم اندکی راحت شدآخه به من بگو من چجوری الان نینی رو ببوسم؟
زیتب مامان فرشته آسمونی امیرعباس
25 اردیبهشت 92 19:25
سلام عزیز م...
حرص نخور
به نظر من ماشالله تو ماه 4 خیلی هم خوبه
رشد میکنه کلا بچه ها از ماه 5 به بعد رشد میکنن .. منم قرص خورده بودم امیرم یهو رشد کرد با اینکه 4 هفته زودتر به دنیا اومده بود اما از بچه هایی که سر وقت دنیا اومده بودن وزنش بیشتر بود...
هیکلتم بر میگرده سر جاش ... ببینم وقتی به بچه شیر میدی وزن هم کم میکنی... من که بژه ای نبود که شیر بدمم .وزن کم کردم ... البته از قبلم خیلی چاق تر شدم اونم کم فعالیتیم و شیر ندادن بود .. جای بخیه هم الان دیگه مثل قدیما نیست اینقدر کوچیکه که مشخص نمیشه زیاد...
اما به نظر ن در باره ی نحوه ی زایمان بیشتر تحقیق کن .. من خودم خیلی میترسیدم اما کاش میشد طبیعی بچه به دنیا بیاد چون امیر سزارین بود نمیتونم این و طبیعی بیارم ... دکترا میگن طبیعی برای سلامت بدن بچه هم بهتره


مرسسسسسی زینب جون بابت این همه دلدارییت عزیزم، از این ماه قرص مولتی مصرف میکنم تا ببینم که چی میشه،
آره حق با توئه اصلا به این چیزا بستگی نداره اما نگرانیهای مادرانست دیگه
در مورد زایمان هم چشم بیشتر فکر میکنم اما از طبیی خیلی وحشت دارم ، خیلی دردش زیاده و منم آستانه ی دردم پایین ی پیش زمینه ی بادی هم دارم که تو مغزم مونده و همش آزارم میده ، راستش تا به حال سعی کردم که به زایمان زیاد فکر نکنم
حمیده0عمه امیررضا)
25 اردیبهشت 92 19:49
الهیییییییییییییییییییییییییییییییی
رستا چه عکسی گذاشتی تو...........
رستا جوونم شکم بزرگ هم دلیل بر بزرگ بودن جثه بچه نیست.
مثلا دختردایی خودم وقتی باردار بود خیلی چاق شده بود و ما فکر میکردیم بچه اش چقده تپل مپل باشه اما باورت نمیشه اونقده کوچولو بود که نگو، البته الان تپل شده و بانمک...
تو هم اینقده غصه نخور به جاش خوراکی های مقوی بخور.
واسه پوستت هم خوددرمانی نکن شاید، شاید همون کردم هم ضرر داشته باشه.
با دکترت در میون بزار....
رستا جوون منم خیلی دلم میخواد موقع زایمانم خدا کمکم کنه وببتونم زایمان طبیعی داشته باشم. البته هنوز خبری از بچه نیستشا... برا بعدها میگم...
بووووووس


ایشالله مامانی، ایشالله که خدا بهت توانش رو بده،
مرسسسی از دلداریت ، آره همه میگن اتفاقا، حالا فعلا صبر میکنم تا ۷ ماهگی ببینم این تنبل میخاد بزرگتر بشه یا نه
مامان ازاده
25 اردیبهشت 92 20:00
رستا جون شکم منم اندازه خودته-زیاد نگرام نباش
منم وزن کم میکردم دکتر بهم مولتی ویتامین داد
باورت میشه توی 1ماه از48 کیلو شده بودم53 کیلو
هنوز مونده این شکمه بیاد جلو


آره والا!! ماشالله تو هم خوب اضافه کردیا مراقب باش که اضافه وزن نگیری آزاده جون
مامان عاطفه
25 اردیبهشت 92 20:13
سلام رستا جونم.
نازپسری چطوووره؟
عزیز دلم غصه نخور ،بیخود نیس میگن بهشت زیر پای ماماناس.
ای جووووووون شیمکشو نیگا کن،فسقلی ماشالله خوب خودشو داره نشون میده!!!قربونت بشم خاله جونی،من تو رو دیدم،آآخ جونم.
در مورد آهنگ هم باید بگم حتما این کارو بکن و الان که جیگرخاله میشنوه،حتما باهاش زیاد صحبت کن و آهنگ و موسیقی هم براش بذار


میسی مامانی، چشم حتما همینکارو میکنم ، فلا که آهنگ وبلاگ شمارو واسش میزارم کلی تکون تکون میخوره
sanaz
25 اردیبهشت 92 20:33
خيلي هم كوشولو نيست‏!فك كنم تو ماه هاي اخر بيشتر وزن اضافه ميكني...

رستم كوچولوت قوی و تنومند میشه نگران نباش


امیدوارم، تازه این عکس از فاصله ی نزدیکه ی زره که دور بشم یا لباسم گشاد باشه زیاد معلوم نمیشه...
مامان ریحان عسلی
25 اردیبهشت 92 21:14
سلام
به وقتش خوردنتم درست میشه نگران نباش
خدا مامان بزرگتو برات نگه داره و سایه اش از سرتون کم نشه



مرسی عزیزم ، خدا همه ی مامان بزرگ بابا بزرگهای مهربون رو حفظ کنه
مامانی آرتین
26 اردیبهشت 92 0:34
عزیزم همه این چیزایی که از دست میدیم در برابر یک لبخند نی نی های گلمون هیچ چی نیستن پس غصشونو نخور.منم مثل توفکر میکردم ولی بعد از به دنیا اومدن پسرم نظرم عوض شد.حالا بذار گل پسرت به دنیا بیاد اونوقت به حرفم میرسی


بله میدونم ، همیشه همینجوره اما خب این غرغرهاشم باید باشه دیگهایشالله که همینجوریه که میگی ، راستی خانومی ، ازت اسمت رو پرسیده بودم ، فکر کنم یادت رفت بگی!
شيما
26 اردیبهشت 92 0:55
رستا جون نگران وزن ني ني نباش از اين به بعد وزن ميگيره و تپلي ميشه حسابي مطمئن باش ژن قد بلندي رو هم داره مثل مامان و باباش قد بلند ميشه پوستت هم احتمالا حساسيت فصلي باشه نگران نشو مواظب خودت باش گل دختر مهربون بوووووووس


واااااای شیما جون باز هم مثل همیشه عین فرشته ی نجات امید و دلداری ، دوسسسسسسسست دارم عزیزم
سمیتا
26 اردیبهشت 92 10:06
آخیییییییییییییی، عزیزم اندازه یه فندق کچولو رستا جونم خوب بخور که فندق کوچولوت بزرگتر بشه


چشم عزیزم
SaYa
26 اردیبهشت 92 10:46
سلااااام فدات بشم خوبی ؟ الهی من دور تو و نی نی خوشگلمون برررررررم نی نی خاله نداره ه ه اما من خالشمممم مال خودمه ه ه ه خیلی دوس دارم ببینمش فدات بشم که واسه همه عزیزی ی ی ی تو بگو واسه کی عزیز نیستی نفسم؟خیلی دوست دارم جوجه من وای چه خوب که مادربزرگت انقدر دوس داری منم مثل توام رستا جون بهش میگم مامانی....بعضی وقتا هم میگم هما پدربزرگمم که دیگه نگو نفسه بخداااا عشقشو دارماصلا اسیرشما نگران رشد جوجه نباش آخه زیاد نمیشه بر اساس شکم نظر داد میدونی چرا؟چون من خالم و زن داییم باهم باردار بودن و شکم خالم انقد بزرگ بود که نگو اما زن داییم متعادل بود جالبه که همه هم میگفتن بچه خالم حسابی تپل میشه اما برعکس شد دقیقا دوووووووستون دارم زیاد خودتو خسته نکنیا...نی نی هم اونجا چسبیده بهتو داره حالشو میبره جاشم خوبه خوبه الان پر انرژی مثبتیم ما
SaYa
26 اردیبهشت 92 11:03
khosooosi


SaYa
26 اردیبهشت 92 11:04
سلام عزیزززززززم
بی نهایت بابت نظرت ممنونم و امیدوارم قدر این لحظات خوبی که با تو دوست خوبم هستمو بدونم
و اینو بدون که بدون تعارف و چاپلوسی میگم جزو بهترین دوستای مجازیم هستی باور کن
بی نهایت دوست دارم


عزیزم، منم بینهایت دوسسسسسسست دارم
پریسا
26 اردیبهشت 92 14:05
سلام عزیزم،غصه نخور...من هم مثل شمابااینکه سه ماهه باردارم اماهیچ تغییرظاهری نکردم اگه حالت تهوع نداشتم باورنمیکردم که باردارم


من تازه تا سه ماهگی ۳ کیلو هم کم کردم پریسا جون
عمه حدیث خوشگله
26 اردیبهشت 92 17:31
مامان رستا، نگران نباش
ان شاالله خدا یه پسمل خوشگل و توپول موپولی بهت میده

عاشق این خودمونی نوشتنتم


ایشالله و مرسی عمه جونی ، وااااااااای خیلی خوشحال شدم که از طرز نوشتنم خوشت اومده، کلللللللللللللللی ذوقیدم
nira
26 اردیبهشت 92 18:19
رستا جون چطوری ؟ نگران نباش عزیزم به موقع نی نی نازت بزرگ می شه و خودتم جوون تر از اونی هستی که دیگه برنگردی به حالت اولت ،یه مقدار زمان می بره ولی درست می شه . امیدوارم روزای خوبی داشته باشی و گل پسری هم زودتر تپل مپل شه تا مامانش از نگرانی در یاد


قررررررربونت برم من نیرا جون مرسسسسسی عزیزم، ایشالله که گل پسری شما هم تپل تر از اینی که هست بشه و زودی وزن بگیره
مامان امیرحسین
26 اردیبهشت 92 18:27
وای خدا نی نی رو ،کوچولو.دکترت درست می گه،ماه های آخر وزن گیری بچه بیشتر می شه.برای دعاهایی که گفتی آمین.انشاالله مشکلت با شو شو زود حل بشه.مامانی غصه نخوریا


چشم عزیزم فداتتتت بشم من مرسسسسسی بابت این همه دلداری
مامان آوش و آویسا
26 اردیبهشت 92 18:55
ای بابا رستا جون دیگه کلا باید قید گشتن و خوش گذرونی و تفریح و زیبایی رو بزنی دیگه این ایام خوش تموم شدمنم همین حالو دارم تازه وقتی نی نی دنیا میاد اوضاع بدتر میشه همه وقتت میشه بدو بدو و شب نخوابی فرصت هیچ کاری رو نخواهی داشت کلی دلت واسه ایام سرخوشی تنگ میشه بیخودی اسم مادر هم معنی از خود گذشتگی نیست سخت تر از این حرفاس اما بازم به همه این سختی ها می ارزه وقتی نینی واست میخنده همه چی رو فراموش میکنی گلم مراقب نینی باش گلم می بوسمت نگران نباش


اولا تشکر تشکر که خیلی صریح حرف زدی عزیزم ، خودم هم میدونم ، اما واقعا به قول تو همه ی اینا به ی خنده ی نینی میرزه
مامان منتظر
26 اردیبهشت 92 19:09
عزیزه دلم، رستا جون توو چند هفته ای؟


هفته ی ۲۰
مهسا مامی لیانا
26 اردیبهشت 92 21:37
سلام رستا جونم...
رستم کوچولومون خوبه؟؟؟؟؟قربونش برم
غصه نخور عزیز دلم یکم بگذره یه دفعه میبینی شکمت میاد بالا و اونوقت مثل الان من دیگه به سختی میتونی راه بری..بعدش دیگه اون موقع میگی کاش تو همون سایز می موندم
عزیزم یه دفعه اسممو دیدم کلی ذوقیدیم با لی لی
اون شکلک کیتی منو کشته
با این حرفت کلی شجاع تر شدما
منم به خاطر همین جای بخیه و بهم خوردن فرم بدن دارم میگم طبیعی وگرنهههه....
خدا بزرگه
راستی با عکسهای اتاق لی لی آپم
متاسفانه قسمت نشد ستkittyبخرم براشاما خب به سلیقه ی آقای پدره..و خیلی دوسش دارم..بیا ببین
وای که چقدر حرف زدم ببخشید سرتو درد آوردم


عزیزه دلمی مهسا جون، ایشالله به سلامتی زایمان کنی
والا من که چشم آب نمیخوره اما صبر میکنیم ببینیم که کی شبیه توپ میشویم
مامان فتانه
26 اردیبهشت 92 23:13
نه خیلی هم کوچولو نیست چون بچه از 7ماهگی یهو رشد میکنه


ایشالله
زهرا
27 اردیبهشت 92 12:29
سلام رستا جوونیییییییییییی
خوبی؟؟؟؟؟خوشییییی؟؟؟؟چه خبرااااااااااا؟؟؟
کجایی دخمل سری هم که از ما نمیزنی؟
رستاجون ی چیز میخواستم بگم امیدوارم ناراحت نشی:
تو پست ثابتت که (ان یکاد....) رو نوشتی فک کنم (یقولون) رو جاگذاشتی!!!!
بازهم مطمئن نیستیمممممممم
قرررررررررربان یووووووووووو دوست خوبم


سلام زهرااااااا جونممممممم ،دلم واست کلی تنگیده بود،
آره حق با تو بود، درستش کردم مرسسسسسسسسسسسی که گفتی، چشم در اولین فرصت میام پیشت خانم گللللل
شیدا
27 اردیبهشت 92 18:46
ایشالا امتحاناشو عالی میده،موقع زایمانم پیشت هست
عسل منه
حتما باید یروز ببینمت از نزدیک


صبا هم عشق منه اگه تو نیای پیشمون من خودم میام پیشتون
رضوان مامان رادین
28 اردیبهشت 92 0:02
گلم این لک بعد از زایمان از بین میره...ناراحت نباش عزیزم...
فقط به همون سزارین بچسب...که من ناخواسته مجبور شدم طبیعی زایمان کنم و الان بعد از 2 سال هنوزم که یادم میافته قــــــــــــــــــــاطی میکنم


رضوان جونم مرسی عزیزم اما ای کاش که خاطره ی زایمانت رو تعریف میکردی اونجوری بهتر میتونستم بفهمم چرا؟
زیتب مامان فرشته آسمونی امیرعباس
28 اردیبهشت 92 13:05
مطالعاتتو بیشتر کن درباره ی زایمان فکر نکن سزارین درد نداره شاید اگه خواهر داشتی بیشتر نصیحتت میکرد ... من نمی خوام نصیحتت کنم اما خواهرانه میگم گلم کلا مادر شدن درد داره و ترس ... میگن بچه دشمن شیرینه آدمه .... شما که تهرانی امکاناتتون بالاتر که ... زایمان تو آب من شنیدم خییییییییییییییییییلی عالیه ... شما هم که می خوای خصوصی زایمان کنی امکاناتش هم بالاتره ... با دکترت مشورت کن یه بیمارستان که آمادگی قبل زایمان و براش کلاس دارن و برات معرفی کنه یه مدت برو بهت نرمش های خاص یاد میدن .. ببخش اگه فضولی کردم ... چون دوست دارم واسه همین


مرررررسی زینب جونم، معلومه که تو جای خواهر مهربون منی، واقعا واقعا واقعا واقعا ازت ممنونم بابت دلسوزیات ، راستش دکترم هروقت که bahs زایمان پیش میاد میگه که اون زایمانی رو انتخاب کن که حسه آرامش بیشتری به خودت میده......میگه الان برای انتخاب نوع زایمان هم هنوز زوده چون باید ماه های آخر هم جنین از لحاظ جفت و مقدار مایه آمنیوتیک بررسی بشه و فاصله لگن و... به خطر همین بهم میگه که الان زوده ، اما چشم حتما بیشتر تحقیق میکنم عزیزم
مهری
28 اردیبهشت 92 13:06
رستا جون در جواب نیلوفر جون که میگن رستم و ببوس. من امتحان کردم هر کاری هم که بکونی سرت به شکمت نمیرسه که ببوسی. گردنت می شکنه این کارو نکنی هااااااا بزار 9 ماهه که شدی شاید سرت به شکمت برسه بعد ببوس. .


بله به نکته ی خوبی اشاره کردی قابل توجه نیلوفررررررررررررر جون
آیدا
2 خرداد 92 15:23
آخی عزیزم. رستا جونم اندازه شکم مامانی ها به اندازه اندام مامان هم ربط داره. مثلا خانمهای ریزه شکمشون بیشتر جلو میزنه به خاطر فضای کمترشون. ولی شما که خودت کوچولو نیستی شکمت سریع بیرون نمیزنه. نگران نباش گلم. راستی قدت چند سانته عزیزم؟



چه ربطی به قد داره آخه؟
من قدم بلنده کوتاه نیستم ، خیلی هم لاغر نیستم اما هیکلی هم نیستم تقریبا ظریف و tupor ، الان دیگه مشکل شکم کم کم داره از بین میره!